تبليغاتX
کوروش بزرگ
جمعه پنجم تیر 1388
مولوی میگه :

کرانی ندارد بیابان ما   

قراری ندارد دل و جان ما

جهان در جهان نقش و صورت گرفت

کدام است از این نقش ها آنِ ما؟

چو در ره ببینی بریده سری

که غلطان رود سوی میدان ما

از او پرس, از او پرس اسرار ما

کز او بشنوی سِرِ پنهان ما

چه بودی که یک گوش پیدا شدی

حریف زبانهای مرغان ما

چه گویم؟ چه دانم؟ که این داستان

فزون است از حد و امکان ما

چگونه زنم دم؟ که هر دم به دم

پریشان تر است این پریشان ما

از این داستان بگذر , از من مپرس

که در هم شکسته است دستان ما

نوشته شده توسط کوروش بزرگ در 2:9 با موضوع: | لینک ثابت |